گفت برو تا به کِیِ دورترتا به شکوه و فر پرنورترتا به اساطیر و اوستا و زندتا غزل-آتشکدهی بیگزندتا همهجا خرّمی است و صفامهر و دلانگیزی و لطف و وفازمزمهها روشنِ جانپرورنددمبهدمت تا به خدا میبرندآب زلال است و درخت آبترماه پر از نقرهی سیب و سحرتا به زمانهای اساطیریانتا پری و نازکی و پرنیانتا همه جانند و جوانند و نازهمنفس پاکی و اعجاز و راز...رفتم و سرمست و غزلخوان شدمجان شدم و جان شدم و جان شدمگفتم از این خوبتری نیز هست؟سرو نوشت او و دوباره نشست!!گفت اگر یک الف افزون کنیکار جهان را تو دگرگون کنی!بگذری از دولت و ملک کیانخوبترین را تو ببینی عیان!دختر آذر! گل افروخته!خواندن خوبی به من آموخته!شادی بیحدتر لبریزتریک الف افزونتر از آن عصر فر!آی کیانای شکوفای خوب!ما از سرو و الف گفتیم اما کیانا فعلا که قد و قامتش عادی است باید چند سالی صبر کنیم ببینیم چه میشود و چقدر قد میکشد.||
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت 16:35  توسط مهدی شمس آبادی
|
برچسب:
نویسنده: حامد صمیمی
تاريخ: شنبه
6 مرداد
1403 ساعت: 14:14